السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
70
تفسير الميزان ( فارسي )
تو از پيش خود گفتى كه بايد به خويشاوندانت مودت بورزند ) ، و معناى اين جمله با كمك سياق اين است كه : نه ، تو به خدا افتراء نبستى و دروغگو نيستى ، چون زمام هيچ امرى به دست تو نيست تا بخواهى افترايى ببندى ، و آنچه مىگويى وحى است از ناحيه خداى سبحان ، بدون اينكه خود تو دخالتى در آن داشته باشى ، بلكه زمام امر بسته به مشيت خداى تعالى است ، اگر خواست مهر بر دلت مىزند ، و باب وحى را به رويت مىبندد ، ولى او خواسته كه به تو وحى كند و حق را بيان نموده و سنت خود را اجراء كند ، چون سنت او چنين است كه همواره با كلمات خود باطل را محو و حق را محقق كند . پس اينكه فرمود : * ( « فَإِنْ يَشَإِ اللَّه يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ » ) * كنايه است از اينكه امر ، به مشيت خدا برمىگردد و ساحت رسول خدا ( ص ) منزه از اين است كه از پيش خود چيزى بگويد . و اين معنا - به طورى كه ملاحظه مىفرماييد - با سياق مناسبتر است ، بنا بر اين كه گفتيم مراد از قربى ، قرابت رسول خدا ( ص ) ، و توبيخ متوجه به منافقين و بيماردلان است . البته مفسرين در معناى جمله مورد بحث وجوهى ديگر آوردهاند كه بعضى از آنها از نظر شما مىگذرد : 1 - زمخشرى در كشاف گفته : جمله * ( « فَإِنْ يَشَإِ اللَّه يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ » ) * معنايش اين است كه اگر خدا بخواهد تو را از آنانى قرار مىدهد كه مهر بر دلهايشان زد ، آن وقت است كه بر خدا افتراء خواهى بست ، چون كسى جز اين گونه افراد بر خدا افتراء نمىبندد . آن گاه مىگويد : اين اسلوب كلام ، افتراء بستن را از مثل پيامبر بعيد مىشمارد و مىفهماند كه افتراء بستن چنين افرادى در بعيد بودن ، مثل شرك ورزيدن به خدا و داخل شدن در زمره كسانى است كه خدا بر دلهايشان مهر زده ، و مثالى كه مىتوانيم براى اين طرز حرف زدن بياوريم ، اين است كه بعضى از افراد امين كه نسبت خيانت به او دادهاند بگويد : مگر خدا دست از هدايتم برداشته و مرا تنها گذاشته و به خودم واگذار كرده ، و مگر خدا دلم را كور كرده . در اين مثال آن شخص امين نمىخواهد خذلان و كورى دل را براى خود اثبات كند ، بلكه مىخواهد از اينكه نسبت خيانت به او و به مثل او بدهند استبعاد نمايد و بفهماند كه دادن چنين نسبتى تهمتى است بس بزرگ « 1 » .
--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 221 .